پرش به محتوای اصلی
آخرین اخبار
۲ وایر پاداش مطالعه

کشف غافلگیرکننده هوش مصنوعی: در مغز مصرف‌کنندگان ماشروم آشفتگی حاکم است یا نظمی شگفت‌انگیز؟

انتشار:۱۹ مهر ۱۴۰۵(۱ ساعت پیش)
۸ دقیقه زمان مطالعه
۰ دیدگاه
اشتراک و پسندیدن

پژوهشگران با بهره‌گیری از هوش مصنوعی و اسکن مغزی داوطلبانی که روان‌گردان سیلوسایبین (ماده مؤثر ماشروم) مصرف کرده بودند، به کشفی غافلگیرکننده دست یافتند. این مطالعه نشان می‌دهد تجربه‌های روان‌گردان برخلاف تصور پیشین هرج‌ومرجی تصادفی نیستند، بلکه هوش مصنوعی توانسته نظمی عمیق را در عملکرد مغز ثبت کند که مرزهای میان «خود» و جهان بیرون را محو می‌سازد. این یافته‌ها می‌توانند مسیر جدیدی را برای شخصی‌سازی درمان‌های روان‌پزشکی به کمک هوش مصنوعی هموار کنند.

کشف غافلگیرکننده هوش مصنوعی: در مغز مصرف‌کنندگان ماشروم آشفتگی حاکم است یا نظمی شگفت‌انگیز؟

در یک نگاه (نکات کلیدی خبر)

خلاصه مهم‌ترین نکات و تحولات این گزارش برای مطالعه سریع

  • سال‌ها دانشمندان تصور می‌کردند داروهای روان‌گردان مثل سیلوسایبین (ماده مؤثر ماشروم) مغز را دچار هرج‌ومرج و آشفتگی مطلق می‌کنند، اما پژوهشگران در مطالعه‌ای تازه با اسکن مغز ۶۲ داوطلب و کمک هوش مصنوعی متوجه شدند پشت این آشفتگی ظاهری، نظمی شگفت‌انگیز و معنادار جریان دارد.
  • تیم تحقیقاتی با تزریق داده‌های لحظه‌به‌لحظه ۳۳۲ ناحیه مغزی به یک مدل یادگیری ماشین به نام CEBRA نشان دادند که زیر تأثیر این ماده، مرز میان «خود درونی» و «جهان بیرونی» محو می‌شود و هوش مصنوعی می‌تواند با دقت بالا تشخیص دهد فرد در چه وضعیت ذهنی (مدیتیشن، موسیقی یا استراحت) قرار دارد.
  • دقت تشخیص این مدل هوش مصنوعی دقیقاً با عمق تجربیات عرفانی گزارش‌شده توسط افراد همبستگی داشت و این کشف نشان می‌دهد در آینده پزشکان می‌توانند با تنظیم هوشمندانه متغیرهای محیطی مانند موسیقی و نور، اثربخشی درمان‌های روان‌پزشکی را به حداکثر برسانند.

حدود یک دهه است که در دنیای علم این باور جا افتاده که داروهای روان‌گردان (سایکدلیک‌ها) مغز را به یک آشوب و هرج‌ومرج تمام‌عیار می‌کشانند. شبکه‌های مغزی یعنی همان الگوهای ارتباطی پایداری که بینایی، توجه یا درک ما از «خود» را مدیریت می‌کنند، شل می‌شوند و ناگهان همه‌چیز با هم قاتی می‌شود؛ به‌طوری‌که سیگنال‌های نوار مغزی (EEG) به‌شدت شلوغ، پر از نویز و پیچیده به نظر می‌رسند. دوون استولیکر (Devon Stoliker)، دانشمند علوم اعصاب در دانشگاه ماناش (Monash University) می‌گوید: «شبکه‌های مغز را مثل بزرگراه‌ها تصور کنید؛ زیر تأثیر داروهای روان‌گردان، این بزرگراه‌ها از هم می‌پاشند و مسیرها به هزاران جهت مختلف کشیده می‌شوند.»

اما در پژوهش تازه‌ای که در ژورنال معتبر نیچر (Nature) منتشر شده، تیم تحقیقاتی استولیکر آزمایشی هوشمندانه طراحی کرد تا بفهمد آیا این مسیرهای جدید واقعاً تصادفی و پر از هرج‌ومرج هستند یا نه. محققان ۶۲ نفر را که تا به حال سابقه مصرف هیچ داروی روان‌گردانی نداشتند دور هم جمع کردند، به آن‌ها ۱۹ میلی‌گرم سیلوسایبین (ماده روان‌گردان معروفی که در برخی قارچ‌ها یا همان ماشروم وجود دارد) دادند و مغزشان را اسکن کردند. سپس از هوش مصنوعی برای تحلیل دقیق این اسکن‌ها در دو حالت هوشیار و نشئه استفاده کردند؛ اما نتیجه‌ای که به دست آمد اصلاً شبیه هرج‌ومرج نبود!

یک سفر ذهنی دست‌نخورده و بدون وقفه

استولیکر بر این باور است که توجیه کردن اثر روان‌گردان‌ها با کلمه «آشفتگی و هرج‌ومرج»، به هیچ وجه قانع‌کننده نیست. او توضیح می‌دهد: «این فرضیه هرگز نتوانست روشن کند که چرا افراد تجربیاتی فوق‌العاده عمیق و معنادار پیدا می‌کنند، چرا به بینش و وضوح ذهنی می‌رسند و چطور این حالات می‌توانند به تغییرات مثبت روانی در زندگی‌شان تبدیل شوند.» او و همکارانش برای کشف پاسخ‌های واقعی، پروژه‌ای تحقیقاتی به نام PsiConnect را کلید زدند.

داوطلبان این آزمایش یک فرآیند چهارمرحله‌ای یکسان را دو بار پشت سر گذاشتند؛ یک بار در حالت کاملاً هوشیار و بار دیگر زیر تأثیر سیلوسایبین. این مراحل شامل قرار گرفتن شرکت‌کنندگان در چهار موقعیت یا بستر مختلف بود: هشت دقیقه استراحت در حالت درازکش، یک مدیتیشن هدایت‌شده، ۱۱ دقیقه گوش دادن به یک پلی‌لیست موسیقی دست‌چین‌شده، و در نهایت ۶ دقیقه تماشای ویدیویی از حرکت ابرها در آسمان با چشمان باز. هر شرکت‌کننده حدود ۸۰ دقیقه پس از مصرف دارو، تمام این چهار مرحله را درون دستگاه ام‌آر‌آی (MRI) انجام داد و حدود ۱۵۰ دقیقه بعد هم دوباره زیر دستگاه نوار مغزی (EEG) این مراحل را تکرار کرد.

برخلاف پژوهش‌های رایج علوم اعصاب، محققان در این مطالعه عمداً هیچ وظیفه یا تسک شناختی و فکری به داوطلبان محول نکردند؛ تصمیمی که هدف بسیار مهمی پشت آن پنهان بود.

استولیکر در این‌باره می‌گوید: «ما به دنبال اعتبار بوم‌شناختی و واقع‌گرایانه بودیم. می‌خواستیم ببینیم مغز در جریان یک تجربه روان‌گردان واقعی، طبیعی و پیوسته چطور رفتار می‌کند. اگر کسی در یک محیط درمانی داروی روان‌گردان مصرف کند، شما از او نمی‌خواهید که معما حل کند یا تسکی انجام دهد.» او همچنین یادآور می‌شود که شواهد علمی نشان می‌دهد دادن وظایف فکری در میانه این تجربه، فرد را از آن حال‌وهوا بیرون می‌کشد؛ پدیده‌ای که پژوهشگران به آن زمین‌گیر شدن یا بازگشت به واقعیت (Grounding) می‌گویند: «وقتی چنین تسک‌هایی را وارد ماجرا می‌کنید، در واقع همان پدیده‌ای را مختل می‌سازید که دقیقاً قصد اندازه‌گیری‌اش را دارید.» و جالب اینکه این رویکرد کاملاً جواب داد.

نیمی از شرکت‌کنندگان این جلسه را جزو معنادارترین تجربیات کل زندگی خود توصیف کردند و ۲۴ نفر حتی آن را در میان پنج تجربه برتر تمام عمرشان قرار دادند. اینجا بود که استولیکر و همکارانش شروع به تحلیل داده‌های اسکن مغزی کردند تا سر از راز این ماجرا درآورند.

کم‌رنگ شدن مرزهای واقعیت

تیم تحقیقاتی با سنجش «اتصال کارکردی سراسری» (یعنی میزان تأثیری که هر بخش از قشر مغز بر سایر بخش‌ها می‌گذارد) متوجه شد زمانی که چشمان شرکت‌کنندگان بسته است، نواحی حسی نفوذ خود را از دست می‌دهند و در مقابل، نواحی تداعی‌گر قدرت بیشتری پیدا می‌کنند. استولیکر ضمن تأکید بر فرضی بودن این تفسیر می‌گوید: «به نظر می‌رسد توانایی مغز در بازسازی واقعیت، تخیل، تداعی‌ها، باورها و حس ما از خود، غلبه و تسلط بیشتری بر بخش‌های حسی پیدا می‌کند. این موضوع می‌تواند توضیح دهد که چرا افراد چنین تصویرسازی‌های ذهنی پیچیده و معناداری را تجربه می‌کنند و تصاویری کاملاً شخصی با حال‌وهوای عرفانی در ذهنشان شکل می‌گیرد.»

مشاهده جالب دیگر این بود که پیوندهای درون هر شبکه مغزی ضعیف‌تر شدند، اما در عوض ارتباطات بین شبکه‌های مختلف تقویت شدند. ماژولار بودن مغز (پارامتری که نشان می‌دهد نورون‌ها چقدر تمیز و مجزا در قالب تیم‌های تخصصی طبقه‌بندی شده‌اند) در تمام هر چهار مرحله آزمایش به‌شدت افت کرد.

علاوه بر این، پژوهشگران دیدند که در حالت عادی و هوشیار، فعالیت مغز فردی که چشمانش را بسته با مغز فردی که فیلم تماشا می‌کند کاملاً متفاوت است؛ اما زیر تأثیر سیلوسایبین، این تفاوت تقریباً محو و ناپدید شد! در شبکه بینایی، شکاف ارتباطی بین چشمان باز و چشمان بسته تا ۸۵ درصد کاهش پیدا کرد. نتایج نوار مغزی (EEG) نیز مستقلاً این یافته را تأیید کرد؛ زیرا فعالیت موج آلفا (که معمولاً نشان‌دهنده فیلتر کردن ورودی‌های بینایی توسط مغز است) تقریباً نصف شده بود.

استولیکر می‌گوید: «وقتی فردی داروی روان‌گردان مصرف می‌کند و می‌تواند با چشمان بسته تصاویر پیچیده‌ای را ببیند، به نظر می‌رسد مرز بین جهان درون و دنیای بیرون نسبت به حالت عادی بسیار کم‌رنگ‌تر و محوتر می‌شود.»

صرف‌نظر از این جزئیات، نتایج به‌دست‌آمده به شکلی دقیق همان آشفتگی و هرج‌ومرجی را بازتولید کرد که سال‌ها محققان ادعا می‌کردند روان‌گردان‌ها در مغز ایجاد می‌کنند. با این حال، وقتی این تیم تحقیقاتی داده‌ها را با یک روش نوین و غیرمعمول پردازش کرد، این آشفتگی ظاهری ناگهان جای خود را به یک نظم شگفت‌انگیز داد!

نظم پنهان

دانشمندان در مطالعات معمول تصویربرداری مغز معمولاً از دو مرحله میانگین‌گیری استفاده می‌کنند. نخست، میانگین‌گیری در طول زمان است. یک اسکن هشت دقیقه‌ای مغز شامل چند صد تصویر متوالی از کل مغز است. محققان به شکل سنتی برای اینکه بفهمند دو ناحیه خاص چطور با هم کار می‌کنند، تمام این تصاویر را میانگین می‌گیرند و به یک عدد واحد تبدیل می‌کنند که نشان می‌دهد فعالیت این دو بخش در کل آن هشت دقیقه چقدر با هم هماهنگ بوده است.

اما مشکل بزرگ این روش سنتی اینجاست که ساختارهای منظمی را که ممکن است برای مدت کوتاهی پدیدار شوند و سپس دوباره در دل هرج‌ومرج محو گردند، کاملاً نادیده می‌گیرد و از دست می‌دهد.

مرحله دوم، میانگین‌گیری در میان افراد مختلف است. در رویکرد استاندارد، پس از استخراج آن عدد برای هر شرکت‌کننده، تمام داده‌ها با هم ترکیب شده و یک میانگین گروهی ساخته می‌شود؛ با این فرض که تفاوت‌های فردی صرفاً نویزهایی هستند که باید خنثی شوند. اما پژوهش استولیکر دقیقاً بر تجربیات منحصربه‌فرد هر فرد متمرکز بود و به همین دلیل او می‌خواست از این دام فرار کند.

در عوض، تیم تحقیقاتی فعالیت لحظه‌به‌لحظه ۳۳۲ ناحیه از مغز را به یک ابزار پیشرفته یادگیری ماشین به نام CEBRA تزریق کرد؛ ابزاری که حجم عظیم داده‌ها را فشرده کرده و ساختار بنیادین آن‌ها را با حفظ کامل ترتیب زمانی رویدادها استخراج می‌کند. این ابزار هوش مصنوعی برای هر داوطلب یک مسیر سه‌بعدی ترسیم کرد که در آن، هر نقطه نشان‌دهنده یک لحظه خاص از اسکن مغزی بود.

استولیکر توضیح می‌دهد: «وقتی افراد داروی سیلوسایبین مصرف نکرده‌اند، فعالیت مغزی آن‌ها بر اساس موقعیت‌های مختلف تفاوت چندان چشمگیری نشان نمی‌دهد؛ اما زیر تأثیر سیلوسایبین می‌بینیم که این فعالیت در طول زمان کاملاً ساختاریافته و منظم می‌شود و بر اساس شرایط محیطی تمایز بسیار واضح‌تری پیدا می‌کند.» این مسیرها به چهار دسته و خوشه کاملاً مجزا تقسیم شدند که دقیقاً با حالت‌های استراحت، مدیتیشن، موسیقی و تماشای ویدیو مطابقت داشتند. در واقع، یک مدل طبقه‌بندی‌کننده هوش مصنوعی (Classifier) می‌توانست تنها با خواندن فعالیت مغز در یک لحظه مشخص، با دقت بگوید که فرد در کدام‌یک از این چهار حالت قرار دارد!

نکته شگفت‌انگیزتر این بود که دقت و عملکرد این مدل هوش مصنوعی دقیقاً با میزان عمیق و معنادار بودن تجربه از دیدگاه خود شرکت‌کنندگان همبستگی مستقیم داشت؛ یعنی هرچه فرد تجربه عرفانی عمیق‌تری را گزارش کرده بود، هوش مصنوعی با دقت بالاتری وضعیت مغزی او را تشخیص می‌داد.

یکی شدن با جهان هستی

برای اینکه دانشمندان بفهمند کدام بخش‌های مغز بازیگران اصلی این فرآیند هستند، در مدل هوش مصنوعی فعالیت هر شبکه مغزی زیر تأثیر دارو را با نسخه هوشیار همان فرد جایگزین کردند تا ببینند عملکرد مدل چقدر افت می‌کند. نتایج نشان داد که «شبکه حالت پیش‌فرض» (DMN) و «شبکه بینایی» هرکدام بیش از ۲۰ درصد از این اثر را به خود اختصاص داده‌اند. استولیکر می‌گوید: «شبکه حالت پیش‌فرض ارتباط تنگاتنگی با حس خودشناسی، خیالبافی، پرسه زدن ذهن و فکر کردن به هویت شخصی دارد که اغلب به آن خود روایی می‌گویند؛ در حالی که در نقطه مقابل آن، سیستم بینایی قرار دارد که کاملاً رو به جهان بیرون متمرکز است.»

اما زیر تأثیر سیلوسایبین، مرز این دو شبکه مغزی به‌شدت محو شد و پیوند میان آن‌ها شکل گرفت. دانشمندان معتقدند همین پدیده توضیح می‌دهد که چرا داوطلبان گزارش می‌کردند احساس جدایی میان خودشان و جهان پیرامون از بین رفته است؛ حالتی که استولیکر آن را «درآمیختگی با جهان» یا ادغام‌یافتگی می‌نامد.

او می‌افزاید: «از نظر تئوری می‌توان گفت روان‌گردان‌ها آرایش آن دسته از شبکه‌های مغزی را موقتاً دگرگون می‌کنند که در حالت عادی مرز و جدایی میان ما و دنیا را حفظ می‌کنند. این دستاورد، فرضیه سنتی درباره تفکیک جهان درون و بیرون را به چالش می‌کشد و نشان می‌دهد مغز ممکن است خودش معمار و سازنده هر دوی این دنیاها باشد.»

تنظیم شرایط محیطی برای درمان

یک روز پس از آزمایش، از شرکت‌کنندگان خواسته شد در مقیاسی بین ۱۰۰- تا ۱۰۰+ تغییرات احساسی خود مثل حس ارتباط با خود، دیگران، طبیعت، و همچنین احساس آرامش، پذیرش و خلاقیت را ارزیابی کنند. استولیکر می‌گوید: «در اکثریت قاطع داوطلبان، ما روز بعد شاهد تغییرات روانی کاملاً مثبتی بودیم.» جالب اینکه داده‌های به‌دست‌آمده از مدل هوش مصنوعی در تشخیص چهار حالت مختلف، دقیقاً با شدت و میزان این تغییرات روانی همخوانی داشت.

استولیکر امیدوار است در آینده از این دستاورد برای اهداف درمانی استفاده کند. او استدلال می‌کند اگر محیط صرفاً بر حس‌وحال فرد اثر نمی‌گذارد بلکه به شکلی مکانیکی ساختار مغز را شکل می‌دهد، پس عواملی مانند فضای اتاق، پلی‌لیست موسیقی و راهنمایی‌های پزشک، متغیرهای بالینی مهمی هستند که یک درمانگر می‌تواند آن‌ها را دقیقاً تنظیم کند تا نتایج درمانی بهبود یابند. با این حال، هنوز جزئیات فراوانی باقی مانده که محققان باید آن‌ها را حل کنند.

در حال حاضر، پژوهشگران اذعان دارند حتی وقتی دو نفر امتیاز یکسانی از درآمیختگی با محیط ثبت می‌کنند، ممکن است تجربیات درونی بسیار متفاوتی را پشت سر گذاشته باشند. علاوه بر این، همه داوطلبان این مطالعه افراد کاملاً سالمی بودند، نه بیمارانی که از اختلالات روانی یا افسردگی شدید رنج می‌برند؛ در حالی که مخاطب اصلی این روش‌های درمانی در آینده همین بیماران خواهند بود.

در نهایت، هنوز به‌درستی مشخص نیست که متغیرهایی مثل موسیقی یا محتوای بصری دقیقاً چگونه باید برای هر فرد کالیبره شوند. استولیکر می‌گوید: «این مسیر نیازمند تحقیقات بسیار بیشتری است تا معلوم شود چه شرایطی برای چه کسانی بهینه‌سازی شود. کاملاً ممکن است لازم باشد برای هر فرد یا بر اساس نوع تشخیص پزشکی، رویکرد متفاوتی اتخاذ کنیم. با این حال، کشف این سطح از نظم عمیق پنهان‌شده در دل آن آشفتگی و هرج‌ومرج، ارزشی فوق‌العاده برای درک کارکرد ذهن دارد.»

ژورنال نیچر (Nature)، سال ۲۰۲۶. شناسه مقاله: 10.1038/s41586-026-10910-z

بازخورد و اشتراک‌گذاری این مطلب

اگر این گزارش برایتان مفید بود، با پسندیدن و اشتراک‌گذاری آن با دیگران، از محتوای تخصصی هوش مصنوعی حمایت کنید.

اشتراک‌گذاری در شبکه‌های اجتماعی:

دیدگاه ها و گفتگوی تخصصی

نظرات خود را با جامعه مخاطبان وایر ای آی در میان بگذارید

۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است

اولین نفری باشید که دیدگاه، تحلیل یا دیدگاه خود را درباره این موضوع با دیگران به اشتراک می گذارد.

مطالب مرتبط و پیشنهادی

جاده‌های تگزاس در تسخیر تریلی‌های بدون راننده؛ وقتی هوش مصنوعی فرمان غول‌های ۱۸ چرخ را می‌گیرد!
آخرین اخبار

جاده‌های تگزاس در تسخیر تریلی‌های بدون راننده؛ وقتی هوش مصنوعی فرمان غول‌های ۱۸ چرخ را می‌گیرد!

این روز‌ها رانندگان تگزاس در بزرگراه‌های شلوغ هم‌مسیر تریلی‌های غول‌پیکری شده‌اند که صندلی راننده‌شان کاملاً خالی است! در حالی که بیش‌تر نگاه‌ها به تاکسی‌های خودران دوخته شده، شرکت‌های پیشرو هوش مصنوعی با تریلی‌های سنگین خودران در سکوت خبری در حال دگرگون کردن صنعت باربری هستند.

۳ دقیقه مطالعه
۰
۱۹ مهر
تبدیل نقاشی دو‌بعدی به آواتار سه‌بعدی متحرک؛ با ابزار رایگان و جذاب Charakuru آشنا شوید
آخرین اخبار

تبدیل نقاشی دو‌بعدی به آواتار سه‌بعدی متحرک؛ با ابزار رایگان و جذاب Charakuru آشنا شوید

ابزار جدید و رایگان Charakuru به شما اجازه می‌دهد تنها با یک نقاشی دو‌بعدی، یک آواتار سه‌بعدی ریگ‌شده و آماده حرکت تحویل بگیرید. این جعبه‌ابزار کاربردی با ترکیب هوش مصنوعی، ایجنت‌های کدنویسی و کنترل انسانی، ساخت کاراکترهای سه‌بعدی را از همیشه ساده‌تر کرده است.

۲ دقیقه مطالعه
۰
۱۹ مهر
تله خطرناک ایجنت‌های خودسر؛ چرا هوش مصنوعی حتی با اجرای درست ابزارها، قوانین سازمان را دور می‌زند؟
آخرین اخبار

تله خطرناک ایجنت‌های خودسر؛ چرا هوش مصنوعی حتی با اجرای درست ابزارها، قوانین سازمان را دور می‌زند؟

خیلی از مدیران شرکت‌ها تصور می‌کنند اگر به مدل‌های زبانی چند ابزار سازمانی بدهند، کار تمام است و فرآیندها خودکار می‌شوند؛ اما واقعیت این است که ایجنت‌ها در ذات خود هیچ درکی از قوانین حقوقی و سازمانی ندارند. این ناهماهنگی باعث می‌شود یک ایجنت کار‌های محوله را مو به مو انجام دهد، ولی در مسیرش قوانین مالیاتی و اداری را نادیده بگیرد. کارشناسان معتقدند تنها راه نجات، تعریف گاردریل‌ها و فیلترهای کنترلی مستقیم در لایه استنتاج و سیستم اصلی سازمان است، نه ساخت سیستم‌های موازی و پرهزینه.

۶ دقیقه مطالعه
۰
۱۹ مهر